شماره زمستان خم‌پاره، سه‌ماهنامه طنز هنر و ادب پایداری منتشر شد
در گفت‌و‌گو با رضا مصطفوی، سردبیر ماهنامه امتداد و نویسنده عرصه دفاع مقدس آمده است: « خيلي از طنز¬پردازها، حاضر نمی‌شوند پا به عرصه طنز دفاع مقدس بگذارند. حاضر نمی‌شوند با فرهنگ شهید و شهادت و آنچه که برایمان مقدس است شوخی بکنند.
آيا شما در زمره رستگارانيد؟
مختار و يارانش، به خون‌خواهي حسين‌(ع) قيام كردند و قاتلان خاندان اهل‌بيت(ع) در كربلا را به سزاي دنيوي اعمال خويش رساندند؛ اما...
صدای سید مرتضی توی گوشم می پیچد
علی! من از آنهایم که اصطلاحا می گویند: پا از شاه عبد العظیم" آن طرف تر نگذاشته...! علی می دانم که مدارا می کنی با من آقا!
اگر از من بپرسی... حرم عباس(ع) باغی از باغ های بهشت نیست...خود بهشت است
حرم عباس(ع).... درست از درگاه اول ضریح پیداست....! دستهای باز ابالفضل......باب الحوائج...باب الحسین....
باید که مجنون بود
می‌گفت: وقتی شما را صدا زدم، بزنید توي دل خطر. نگویيد «کفشمو بپوشم»، «نمازمو بخونم»، «برای زنم نامه بنويسم»
من، نمكي و دستيارم!
به شكم قاطر اشاره كردم. رزمنده اصفهاني با كينه نگاهي بهم كرد و گفت: كوفتت بشد. يكي بهترشُ پيدا مي‏كنم!
ترنم تنهائی
تو چرا می جنگی؟
ـ پسرم مي‌پرسد
من تفنگم در مشت
كوله‌بارم در پشت
بند پوتينم را محكم مي‌بندم
مادرم
اسير شكم
تا اينكه مسئولمان كه از ما سن‌وسالش بيشتر بود رفت سراغ مش‌مراد و كم‏كم قفل زبان او را باز كرد و ما فهميديم چرا مش‌مراد برزخ است.
گود زيلاي عراقي

 شب عمليات بود. قرار بود كه من و چند نفر از دوستانم كه تخريب‌چي بوديم،

test
رهبر انقلاب اسلامی در تبیین رسالت جمهوری اسلامی ایران در قبال جامعه بشری، با رد مطلق هرگونه تعرض و جهانگشایی حتی در ذهن و فكر، افزودند: اقتداری كه به تأثیرگذاری و كمك به حل مشكلات جامعه بشری منجر شود با ابزار نظامی و قدرت تولید و فناوری بدست نمی آید بلكه متكی بر دو عامل است: «علم و ایمان».
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای پیشرفتهای مهم علمی سه دهه اخیر را نتیجه «آزادی و آزادفكری» دانستند و خاطرنشان كردند: اگر رژیم طاغوت ادامه می یافت دستیابی به این پیشرفتها حتی با گذشت زمان ممكن نبود چرا كه در نظامهای دیكتاتوریِ وابسته، و در زیر سلطۀ سیاستهای بیگانه، پیشرفت علمی، امكان پذیر نیست.
test
مگر نه این است که خاطرات جنگ، روایتی است وحی گونه!و هر خاطره ای از جنگ بر هر واقعه جداگانه تمرکز می دهد. پس عملیات کربلای هشت را نیز می توانید یک اتفاقی همچون نمونه کوچک از آئینه تمام نماد هشت سال دفاع مقدس به عنوان یک کل در نظر بگیرید. ازین رو هر یک از بچه های جنگ خود پاره ای ازتاریخ این سرزمین هستند. بچه های جنگ واقعیت های تکه تکه شده ای هستند که فقط آنها را باید همتی کرد و کنار هم چید!
test
اگه ازتون بپرسم: یک خونه دو طبقه رو در نظر بگیرید، با یک پدر که پاسبون شهربانی زمان شاه باشه و با هزاری رشوه گیری و بزن بزن و پدر مردم رو درآوردن، با یک مادر میان سال که با بیشتر مردای محل سلام و علیک گرم داره! با یک خواهر 20 ساله خوش بر و رو که توی هر اداره ای کار می کرد، از رئیس گرفته تا آبدارچی، زیر و بم اتاق خواب خونه اونا رو بلد بود، با یک پسر 12 ساله و یک جوون 17 ساله.
test
اولین تولید برنامه تلویزیونی را  در خصوص روایت های دفاع مقدس با عنوان پلاک های شکسته آغاز کردیم. لطفا ما را درین راه یاری کنید . نظر خود را در خصوص نام برنامه  برای ما بنویسید ... شما با دیدن  پلاک های شکسته چه حسی پیدا می کنید برای ما مهم است نسل جوان امروز چه احساسی دارد از ... عنوانی  چون پلاک های شکسته ... با ما تماس بگیرید میل بزنید پیامک، هر چه حرف پیشنهاد احساس دارید برای ما ارسال کنید. لطفا مهم است این را دقت کنید که میخواهیم برنامه  تولید کنیم ... روایت های جنگ خاطراتی است وحی گونه ...
test
حبیب از روزی که به سمت شهردار منصوب شده بود، محکم به این سمت چسبیده بود و قانون را زیر پا گذاشته بود. عباس که فرمانده گروهان بود، بنا به دلایلی، این کار حبیب را زیر چشمی ندیده گرفته بود. اسماعیل هم چندان اعتراضی نداشت؛ چه بهتر که یک نفر برایشان هر روز سفره پهن کند، غذا آماده کند و دوغ با مزه و... حامد ولی، گیر اصلی بود. میثم بدتر از حامد که یک‌سره در گوش عباس وزوز می‌کردند و به شهردار بودن مداوم حبیب حسادت می‌کردند. شهردار جبهه با شهردار شهر‌ها کلی با هم فرق داشت.
test
ساعت چهار" عصر روز چهارشنبه" بخش جانبازان اعصاب روان" بیمارستان پنجم آذر ...! حیرت میکنی...! درختها شهر... نقش بسته روی شیشه بلند و ضخیم سکوریت که وسط آن حک شده است.. ( اعصاب روان ) بعد دل دل میک نم بروم نروم .. بعد انگار سر میخوری به دالان وحشت و باید پله ها را بشماری به سمت زیر زمین بعد دالانی تنگ و تاریک بعد پله های که نمیدانی تو را به کجا خواهد کشاند ... ناگهان با میله های فلزی روبرو می شوی...! شک میکنی ؟ اینجا کجاست...؟ بازداشتگاه .. یا  نقاهتگاه...!
test
هميشه اين‌گونه بوده است: ابتدا دوران کودکي، سپس دبستان و همکلاس‌ها و رفيقاني که گمان مي‌کني تا ابد با تو خواهند ماند. ناگهان متوجه مي‌شوي که مردي شده‌اي و بايد قدم‌هايت را با سنگيني بيشتري روي زمين بگذاري. اکنون زمان آن رسيده است آنچه را که آموخته‌اي در عمل تجربه کني. ميدان حقيقي امتحان آغاز شده است. تمام سرخوشي‌هاي کودکانه و شادي‌هاي آن به خاطراتي دور پيوسته.
test
"مگر آن که می داند، با آن که نمی داند برابر است؟ قرآن کریم" وقتی بچه ها به پیرمرد گیر دادند که از خاطرات فرزندش محمد رضا بگوید، اول طفره رفت و گفت که چیز زیادی از او به یاد ندارد. دست آخر خدابیامرز، یکی از خاطراتی را که از دید خودش ساده می آمد، تعریف کرد. آن پدر که امروز جایش در خانه دو فرزند شهیدش مهرداد و محمد رضا خالی است، گفت: "اون روزها ما توی محله "بازار دوم" نازی آباد می نشستیم.
test
با خواندن تاريخ علي(ع)، به داستان ابوموسي اشعري، عالم بي‌طرف آن عصر كه مي‌رسي، غصه در دلت جاگير مي‌شود. به داستان طلحه و زبير كه مي‌رسي، حسرت مي‌خوري بر عاقبت سيف‌الاسلامي كه زماني با پيامبر(ص)، براي اسلام، شمشير زده بود. داستان غم‌انگيز ريزش خواص، روايت هميشه تاريخ بوده است.مالك، تنها ده ضربت شمشير تا تيرك خيمه معاويه فاصله داشت،
test
خانه ی امیر المومنین(ع)... شنیده ام ...در مدینه...در مسجد پیامبر.. دری ست ...که می گویند: خانه ی فاطمه(ع)... ونمی گویند: خانه ی علی(ع)..."به قصد".    اینجا اما...می گویند خانه ی علی... ونمی گویند خانه ی فاطمه(س). نه که نخواهند بگویند نه! نمی گویند چون اینجا دیگر مدینه نیست... اینجت کوفه است! شهر خطبه های علی...شهر  خیانت به حسین(ع)...شهر غربت مسلم.....اینجا را نمی گویند خانه ی فاطمه(س)...و به چشم دل حتی نباید بگویند خانه ی علی... که علی ۳۰ سال قبل...آری ۳۰ سال قبل...در همان مدینه...شهید شد...!

test
خون دل می خورید. می دانم! اما بخورید رفقا! بد هم نیست ! تازه چند وقتی ست که ما هم خون دل می خوریم... تازه چند وقتی است که ...یک ذره ...کمتر از سر سوزن... شبیه مولایمان که نه! شبیه منتظران...ان شا الله که شده ایم! خون دل می خورید رفقا؟نوش جانمان! اصلا چه معنی دارد شیعه در ایام غیبت چیزی جز خون دل بخورد! بخورید رفقا! خون دل که می خوریم تازه یک کمی... قدر سر سوزن شبیه منتظران می شویم!
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11
سرباز کوچک ولایتم
گفتم" یک حس بدهید ... او خندید و گفت" من یک والفجر نه ایم. گفتم:" این یعنی چی..؟ گفت: نه هشت نه ده من سرباز ولایتم  تمام"  رهبرم راه روشن من است......


امام خميني(ره) به ملت ما هويت بخشيد/ گزارشی از بیمارستان ساسان
در بیمارستان ساسان با او گفتگو کردیم. ساده و صمیمی بود. از صفا و پاکی مردم زادگاهش گفت. از آنها که چون سیلی خروشان به سوی جبهه های نبرد حق علیه باطل، جاری شدند. 
 رضا مصطفوي در گفتگو با خبرنگار ايثار و شهادت خبر گزاری فارس
وقتي رابطه درون گفتماني فرهنگ عاشورا و فرهنگ دفاع مقدس را ملاحظه مي‌كنيم، به اين نتيجه مي‌رسيم كه محور اين رابطه، ولايت بوده است
پروین کریمی واحد
در آن روز سياه و مرگبار در خانه پدريمان جشنى برپا بود. برادرم به تازگی صاحب دخترى شده بود، همه دور هم جمع شديم،





© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI