وقتی دست نوشته های چمران را میخواندم آنجا که می گوید « خدایا آنقدر سجده ام را طولانی می کنم تا مهره های کمرم بشکند. آنقدر می ایستم تا پاهایم فرسوده شود،آن روز عاشقش شده ام» اکنون پاهایم شکسته و تنم هزار پاره است قلم برنداشته ام که خودنمایی کنم. می خواهم با شهیدان عهد محکمی ببندم
اشکها رها و دل به تپیدن افتاد. نه از ترس مرگ و اسارت بلکه از غربتی که فردا بر دلها حاکم می شود. خداحافظ رفیق ، دیارمان در بهشت. به رسم رفاقت همدیگر را در آغوش می کشیم . فردا نمی دانیم کدام یک از ما در فراق یکدیگر سر در آغوش تنهایی فرو می بریم یکی به صدرالمنتها بهشت ، یکی به دیار رنج سیاره سرگردان آسمانی. شب از نیمه گذشته بود. گردان دل به خطر زد.
منو گذاشتند روی برانکارد و حرکت کردند. چند قدمی که رفتیم سوت خمپاره اومد و منو انداختند رو زمین. داد زدم . اونها نمیفهمیدند و فقط سوت خمپاره را میشنیدند. باز بلند شدم. چند قدمی باز سوت خمپاره که می آمد پرتم می کردند. درد زیادی داشتم. داد میزدم منو نبرید نمیخواهم منو ببرید. شما رو به خدا. گریه میکردم . ناله میکردم. قسم میخوردن که دیگر منو رو زمین نیندازند.
گوشه گمنامي اش را به هيج قيمتي نمي فروشد.حاضرنيست سينه پراز رازش را شكافته و سخني از خود بگويد.ازخود نگفتن را در 44 ماه درجبهه ها رزميدن، بيشمار معرفت از همرزمانش آموختن،خاك جبهه را وجب كردن،از مين و كمين گذاشتن،بسيجي بسيمچي گردان مسلم، همپاي فرمانده لشكر 25 كربلا سردار«مرتضي قرباني » دويدن ،خبرهاي تلخ و شيرين ! شكست و پيروزي را مخابره كردن
میگفت: وقتی شما را صدا زدم، بزنید توي دل خطر. نگویيد «کفشمو بپوشم»، «نمازمو بخونم»، «برای زنم نامه بنويسم»، و... بايد مجنون باشيد كه به دل خطر بزنيد. میخواهم هر وقت گفتم برو تو دل خطر، حتی نپرسه کجا. من مجنون میخوام.
رضوان گریه نکرد فرو ریخت.اشک زیر مردمک های خسته و کم خوابش،بر کبودی گود صورتش نشست.اشک هایش اشک نبود که خنجری بود به تلنبار درد هایش می نشست و روح خسته و سر سختش را خراش میداد .بی صد فرو می ریخت.دریا به طوفان نشسته بود، دریا دل رضوان بود و طوفان صدای شوهرش
فقط برای تو مینویسم که مرز های غربت ودلتنگی مرا خوب میشناسی و مدام در دل و جانم پرسه میزنی رفیق شهیدمن . گاه دست و دلم را رها میکنی درین پهن دشت تشنگی ها ؛درین هیاهوی هزاره نیرنگ ها ، درین روزهای بی انتها، تنها با یاد و نام شما لحظه های دلم را سپری میکنم
فاصله شما تا بهشت.خودتان را امتحان كنيد. فاصلة شما با شهدا چقدر است؟ آيا هيچگاه از بيرون خود به خويشتن نگريستهايد؟ چه احساسي بهتان دست داده است؟ آيا هيچگاه از مسيرهاي هر روزة خود گزارشي گرفتهايد؟ مستندي ساختهايد؟ يا حداقل در يك صفحة A4 مكتوب كردهايد؟
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI














