سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹
رضا مصطفوي؛ سردبير ماهنامه
امتداد در گفتوگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، با
اشاره به اين كه جنگ نرم با پيروزي انقلاب در نظام جمهوري اسلامي ايران
آغاز شد، اظهار داشت: دشمنان ايران در دوران دفاع مقدس براي ضربه زدن به
نهال انقلاب با تمام تسليحات نظامي خود، جنگ سختي را عليه ايران به راه
انداختند ولي رزمندگان ما كه حتي از سيمخاردار محروم بودند با سلاح نرمي
از جنس ايمان به مبارزه با ظلم پرداختند. وي با اشاره به سخن شهيد
همداني كه «كسي ميتواند وارد سيمخاردار ميدان مين شود كه ابتدا از معبر
نفسش عبور كرده باشد»، تصريح كرد: رزمندگان 8 سال دفاع مقدس در آن زمان نيز
به شيوه "نرم " با دشمن جنگيدند؛ به گونهاي كه دشمنان نيز فهميده بودند
كه سلاح ياران خميني چيزي فراتر از ابزار سخت نظامي است./فارس
گردان یا رسول، لشکر 25 کربلا، که مقام معظم رهبری آن را لشکر خط شکن نام
نهاد از آن دست گردان های بود که حرف های ناگفته بسیاری، در سینه رزمندگان
خود بر اثر بی توجهی مسئولین و متولیان ثبت و نشر جنگ، تاکنون چون گنجینه
ای در زیر خاک وجودشان پنهان مانده است. افلاکیان بابی شد برای بازیافت این
گنجینه گران بها، امتداد و سایت دیاررنج، توانسته اند بچه های جنگ، در
لشکر 25 کربلا را گردان به گردان شناسائی و آثار آنها را مکتوب و درین
راستا نشریه امتداد خاطرات بچه های جنگ را منتشر کند، دیاررنج نیز در جبهه
امروز خود از بچه های اطلاعات و شناسائی است
تازه اومده بودم خونه که ديدم، حاج اسماعيل يه جوري داره خونه رو آب و جارو
مي کنه که انگار عروسي يحيي ست، داشت گوش تا گوش خونه رو جارو ميکرد،
گفتم: حاجي چکار ميکني؟ چرا اينقدر خودت رو به زحمت ميندازي؟ جواب داد:
«مگه مهمون نداريم!» گفتم خب چند تا از دانشجوها هستند ديگه! خودم از پس
پذيرايي شون برميام، ولي شما چرا داري خودتو اذيت ميکني؟ بازم با لبخند
گفت:« نه حاج خانم اونها مهمون هاي پسرمونند،«مهمون هاي يحيي » و ما هم
بايد براشون خونه رو محيا کنيم، که اين وظيفه منه نه شما...
دیدار و گفت و شنود هفتگی جمعی دانشجویان دانشگاههای گلستان" از سراسر کشور "با همت مضاعف، معاونت فرهنگی" بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان گلستان"پاسدار حاج محمد تقی ملکش با خانواده معظم شهیدان، جانبازان و آزادگان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس. هرهفته پنج شنبه ها این دیدار توسط بنیادد حفظ آثار استان گلستان" معاونت فرهنگی" صورت می گیرد" این هفته مهمان دیاررنج و نشریه امتداد که معرفی حضور دانشجویان عزیز گردید. و گفت و شنودی دوستانه رو در رو با برداران و خوهران دانشجو که خود هر یک حرف های ناگفتنی داشتند .... و بس حکایتی پدید آورد اما عجیب ...
داوطلب بود. داوطلب داوطلب. همیشه سینه اش سپر بود. حتی وقتی مادرش، نصفه های شب، کوکو یا کتلت لای نون
می ذاشت تا مصطفای گلش، با همرزماش توی سنگر بخورند و نازش رو می کشید که: - مصطفی جون، خودت می دونی که این ساواکیا و شاه پرستا خیلی وحشی هستند.
خیلی مواظب خودت باش. اصلا تو که دو سه شبه نخوابیدی، بیا استراحت بکن. بچه
محل ها هستند و جای تو سنگر رو پر می کنند. فاصلهی ابروهای پر و مشکی به هم پیوسته اش کم تر می شد و مثلا به مامانش
اخم می کرد و با دل خوری می گفت: - آخه مامان جون، چرا شما این قدر من رو لوس می کنید.
اسماعیل احمدی" فرمانده بسیجی، جانباز شیمیائی، از عملیات فتح المبین تا فتح خرمشهر" لبنان هم جنگیده است، همراه بچه های حزبالله. رزم آوری اش شهره است، ازین رو معروف شده به اسماعیل چریک، بچه بسیجی، محله امام رضا، نانوا،، رزمنده لشکر خط شکن 25 کربلا" این هفته مهمان برنامه "افلاکیان" گروه بسیج تلویزیونی" در مزار شهداء " به یاد شهدای عملیات فتح خرمشهر " برای شما هر هفته پنج شنبه ها از طریق ماهواره استانی، قابل دریافت است... عملیات بیت المقدس" فتح خرمشهر" رمز" یا علی ابن ابیطالب".....
سردار شهيد عباس حاج صفري، فرزند رضا در سال 1342 در روستاي آلوكلاته از توابع شهرستان گرگان و در يك خانواده متدين شيعه كه همواره باني برگزاري مجالس دعا و عزاداري در اين روستا بودند، چشم به جهان گشود و پس از سپري كردن دوران كودگي پا به عرصه تحصيل گذاشت و در تمام دوره ابتدايي خود را به عنوان دانش آموزي نمونه، و خوش استعداد مطرح ساخت. شروع تحصيل دوره راهنمايي اين شهيد با آغاز تحولي اساسي در ايشان همراه بود و از وي نوجواني آراسته، با ايمان و علاقمند به مكتب تشيع ساخته بود.
جنگ با همه نعمت های خدائی اش، جنگ هشت ساله ما، که یک دفاع جانانه علیه خود پرستی های روانی ظالمانی چون آمریکا و اسرائیل و گروهک های سر سپرده اش در داخل و خارج بود. خارج از تآمین های ادبی اش که کمتر به آن پرداخته شده « اضطراب جنگ با همه نعمت های خدائی اش، جنگ هشت ساله ما، که یک دفاع جانانه علیه
خود پرستی های روانی ظالمانی چون آمریکا و اسرائیل و گروهک های سر سپرده
اش در داخل و خارج بود. خارج از تآمین های ادبی اش که کمتر به آن پرداخته شده « اضطراب ناشی از جنگ
است» چیزی که من و بیشتر همرزمان، زخمی ام با آن درگیر هستیم
قربانیان سلاح شیمیائی نوشت" سعید بنی فاطمی" جانباز شیمیائی می گوید: سال 65 در زیر بمباران شیمیایی دشمن در شلمچه، این جمله در ذهنم خطور
کرد: "چگونه می شود که تمام علوم و فنون غربی برای کشتن بچه ای که در پنبه
زار زاییده شده، به خدمت گرفته می شود و به دنبال پاسخش بودم" می توانستم
فکر کنم که آدم مهمی هستم و ارزشم را آن روز فهمیدم. بعد از گذشت مدتی،
دانستم اندیشه هایی که ریشه در هویت دینی دارد، اهمیت زیادی دارد که حداقل
لشگر کشی قدرت های جهان با هدف آن است.
یازدهم اردیبهشت 1361،سالگرد سیزده شهیدی که در شب دوم عملیات بیت المقدس در مقابل دیدگانم به شهادت رسیدن... هر یک دقیقه یه پروانه پرید... و تنها بازمانده دسته شهید" عبدالله" یک زخمی تنها... بازمانده ای در دیاررنج ... یاد رفقا گرامی باد، و این دلتنگی ها سهم من از جنگ است... دل من، برای خودم هم تنگ است... بمیرم برایت ای خودم...
نمی دانم چرا این قدر از جعفر خوشم آمده بود. سکوت و صداقتش حرف نداشت. کم
حرف بود و وقتی زبان می گشود، دربارهی مسائل دینی و اخلاقی بود. بیشتر سعی
می کرد شنونده باشد تا گوینده. ادب و احترامش به همه، بسیار زیبا بود.
اخلاصش در نماز و دل بستگی اش به عبادات و بخصوص قرائت قرآن و خواندن نماز
شب، از آن چیزهایی بود که من همواره به او غبطه می خوردم. از بس به او
علاقه مند بودم، فقط منتظر بودم تا زبان بگشاید و چیزی از من درخواست کند،
که آن روز این اتفاق شیرین افتاد.
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI














