شيپور جنگ نواخته شده بود و مردانِ مرد را به ميدان جنگ فراميخواند؛ اگر چه هنوز مرداني چون ما، نه به بلوغ رسيده بوديم و نه هنوز، بهاصطلاح، پشت لبمان سبز شده بود. زمستان سال شصت بود كه راهي بسيج شديم. پس از عضويت، انگار احساسي ديگر داشتم. خودم را يك سر و گردن از ديگران بزرگتر ميدانستم و از اين حس، لذت ميبردم. باور داشتيم يك بسيجي نميتواند امام خودش را تنها بگذارد. پس بايد دل به خطر زد.
من تيربارچي دسته بودم و حسينعلي آرپيجيزن. غروب بود كه نيروها را به طرف منطقة عمليات حركت دادند. پس از ساعتي، داخل يك كانال مستقر شديم. مانده بوديم كه اين مثلثيها چي هست كه اينهمه دربارهاش حرف ميزنند. داخل همان كانال، نماز مغرب را به جماعت خوانديم. تهِ كانال هم معلوم نبود كجاست
نميدانستم آنجا هنوز خاك ماست يا در خاك دشمن هستيم. عراقيها هميشه توي خاك خودشان بهتر ميجنگند تا خاك ما. شايد هم دلبستگي به خاكشان آنها را جريتر ميكرد. شعار ما اين بود كه آنها را بايد تا قدس دنبال كنيم. تلفات زيادي نداده بوديم. بايد براي خودمان يك خط پدافندي ميساختيم تا نيروهاي ديگر از راه برسند. اصغر گفت: مواظب سنگرها و خارها باشيد. ممكن است عراقيها پشتش مخفي شده باشند.
هنوز خستگي شبِ باراني از تن بچهها بيرون نرفته بود كه ستون به مقصدي نامعلوم (و به نقطة رهايي براي بعضي از بچهها كه منتظر سرنوشت خويشتن بودند) به حركت درآمد. ولي من خود ميدانستم كه شهيد نخواهم شد؛ چرا كه در ميدان مين، اين را بهخوبي دريافتم و من هنوز با نقطة رهايي فرسنگها فاصله دارم.
دلم براي خودم ميسوخت. چرا كه نتوانستم به رؤياي شيرين شهادت دست پيدا كنم؟! هميشه گمان ميكردم شهادت پايان دنياست و من در آغاز آنم. بقية حضورم در جبههها نيز اين اتفاق نيفتاد. هنگام خدمت سربازي نيز متوجه شدم خيلي از بچههاي همرزم من شهيد شدهاند: حبيب عبدالحسيني و پسر عمويش فرمانده ما، اصغر عبدالحسيني، نصرت محمدعليخاني، محمد حاجيلري و خيليهاي ديگر.
فرمانده، پیرمرد بابا بزرگته، ببین این دست یک کارگر است. یک کشاورز روستایی، درسته که نصف عمر من و نداری و فرمانده ام هستی، اگه روستایی باشی، حتماً بابات از قدیم مدیما برات گفته، ها گفته یا نه!؟ ازخیش و گاو، و گاو آهن، از درو، ازکوله کشی و پارو کشیدن، همین یک ماهی که هفت تپه آموزش نظامی بود.
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI














