سه شنبه ۹ شهریور ۱۳۸۹
رضا مصطفوي؛ سردبير ماهنامه
امتداد در گفتوگو با خبرنگار ايثار و شهادت باشگاه خبري فارس «توانا»، با
اشاره به اين كه جنگ نرم با پيروزي انقلاب در نظام جمهوري اسلامي ايران
آغاز شد، اظهار داشت: دشمنان ايران در دوران دفاع مقدس براي ضربه زدن به
نهال انقلاب با تمام تسليحات نظامي خود، جنگ سختي را عليه ايران به راه
انداختند ولي رزمندگان ما كه حتي از سيمخاردار محروم بودند با سلاح نرمي
از جنس ايمان به مبارزه با ظلم پرداختند. وي با اشاره به سخن شهيد
همداني كه «كسي ميتواند وارد سيمخاردار ميدان مين شود كه ابتدا از معبر
نفسش عبور كرده باشد»، تصريح كرد: رزمندگان 8 سال دفاع مقدس در آن زمان نيز
به شيوه "نرم " با دشمن جنگيدند؛ به گونهاي كه دشمنان نيز فهميده بودند
كه سلاح ياران خميني چيزي فراتر از ابزار سخت نظامي است./فارس
« قفس را باز کرد و دو کبوترش را بیرون آورد » گفتم: علیرضا جان مگه امروز مدرسه نمیری پسرم؟ آنچنان سرگرم کبوتر ها بود که متوجه نشد چی میگم .دو باره صداش زدم .علیرضا با تو ام .ازجا پرید .بله ببخشیبد ننه جان متوجه نشدم . گفتم مدرسه نرفتی؟میخوای
امير سپهبد علي صياد شيرازي در سال 1323 در کبود گنبد مشهد در خانواده اي مذهبي به دنيا آمد. مادرش شهربانو و پدرش زياد نام داشت. پدرش، که از عشاير فارس بود، به استخدام ژاندارمري در آمد و سپس به ارتش منتقل شد. او از جاذبه اي خاص برخودار بود، از اين رو علي تحت تأثير پدر از کودکي به ارتش علاقه مند شد.
بنده با يقين كامل میگويم كه تخصص حقيقی در سايه تعهد اسلامی به دست میآيد و لاغير قبل از انقلاب بنده فيلم نمیساختهام، اگرچه با سينما آشنايی داشتهام. اشتغال اساسی حقير قبل از انقلاب در ادبيات بوده است... با شروع انقلاب تمام نوشتههای خويش را ـ اعم از تراوشات فلسفی، داستانهای كوتاه،
نماز صبح را که اداکردم ، مثل همیشه جلوی علی محمد ایستادم ، با هاش حرف زدم ، این قرار همیشگی من و فرزند شهیدم هست ، بعد نماز صبح با هم حرف میزنیم ، من میگم او میشنود او میگوید من سرا پا گوشم . بعد رفتم وگرفتم خوابیدم ، خواب دیدم
عملیات رمضان بود.نیرو ها خط بصره را شکسته بودند. زخمی و خونین افتاده بودم و شهدا نیز در کنارم و چند زخمی دیگر تشنگی را فریاد میکردند.غربتی بود سنگین، نه از ترس و هراس اینکه باز بار دیگر زخمی یا کشته شویم. شهدا که شهید شده بودند و ما چند نفر هم زخمی پس از گلوله و خمپاره هراسی نبود.
جشنواره بين المللي وبلاگي نامه اي به كودكان غزه "به همت معاونت فرهنگي و اجتماعي شهرداري منطقه 14 تهران و سايت ديارر رنج برگزار و در 22 بمهن پايان گرفت.تعداد 360 اثر به دبيرخانه اين جشنواره ارسال گرديد. استاد ابوالفضل درخشنده مسئول هئيت داوران
قبل از شروع عمليات والفجر 8 بود كه به بچهها گفتند بايد آموزش ببينند. با اين آموزشهاي بسيار جدي و كامل، بچهها فهميده بودند كه عمليات بزرگي در پيش رو است. انواع آموزشيهاي آبي، خاكي و غواصي، طي مدت يك دالي دو ماه به پايان رسيد.
ميدونم داريد اين روزها سرکشي ميکنيد. ميخواهيد خودي نشون بديد. ميخواهيد به من بگيد ديدي سر حرفت نبودي و نتونستي تحملمان کني. کور خونديد. اون وقتي که اومديد، سرخ بوديد و پنجههامو متلاشي کرديد. من که با شماها کاري ندارم
یه روزی برای خرید از خانه بیرون رفتم.تنها دخترم زینب را ترسیدم توی خانه تنها بگذارم.دختر بچه های هم سن وسالش توی کوچه ، گفتم باش با بچه ها بازی کن. رفتم زینب توی کوچه ، دلشوره داشتم . شییشه دست زنیب را پاره میکند و زیبنب خون را که میبیند جیغ میکشد.
بلندتر بگو ؛! فریاد بزن؛ بغض سالهای فرو خورده ات را ،چرا که من خود فرو خورده ام این بغض را،دلم میخواهد تو بشکنی پس بلند بسان کوه به مانند فریادی در شب های عملیات،(الله اکبر) همان فریادی که ازعمق وجودت چو آسمان خراش قلب دشمن بعثی را متلاشی میکرد.
© تمامی حقوق برای صاحبان سایت محفوظ است. هر گونه کپی برداری از مطالب این سایت ممنوع است.
Design By : A.ELYASI














