آدمیانی مانند گل های لاله ، زندگی کوتاه در هستی و نقشی ماندگار در اندیشه ما دارند .
1111

انجمن

والمرها رحم ندارند

چهارشنبه ، ۲۰ مرداد ۱۳۸۹ 149 views 0 دیدگاه نوشته:admin

بچه چالوس، فرمانده هم بود. عظيمي، هنگام بلند شدن از كنار كريم، به سيم تله‌شدة مين والمري پشت پا زده و آن را منفجر كرد، بعد هر دو پايش از زانو قطع شد و داشت «يا زهرا»(س) مي‌گفت. كريم هم به پشت توي ميدان مين پرت شده و جفت دست‌هايش زيرش مانده بود. همه داد مي‌زديم كه آتش را خاموش كنيم تا به مين‌ها سرايت نكند كه مين سوم منفجر شد و دو نفر ديگر شهيد ‌شدند.

ادامه ی مطلب

خبر دیدار آقا…

جمعه ، ۱۸ تیر ۱۳۸۹ 284 views 0 دیدگاه نوشته:admin

DSC00105320000

تو کوه های شمال بودم که بچه های «گروه تلویزونی بسیج… افلاکیان» زنگ زدند و گفتند: فردا برنامه آفیش کجا هماهنگ شده است. گفتم نیم ساعت دیگه خبرمیدم… گوشی ام را گشتم یکی یکی شماره هارو مرور کردم. زنگ زدم… سلام… خانم محترمه ای پشت خط… علیکم السلام بردار… گفتم از برنامه افلاکیان گروه بسیج تلویزیون میخوام  فردا مهمان دل ناصر باشیم… گفت: همین حالا ناصر مهمان داره از بنیاد شهید استان گفتم میشه بگید کی هست؟ گفتند یه روحانی.. گفتم حاج آقا والا زاده گوشی رو بهش بدید…

ادامه ی مطلب

به هر گل می رسم می بویم او را

سه شنبه ، ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ 339 views 0 دیدگاه نوشته:admin

A10-BDSC00086

دیدم یک جائی هستم خیلی عجیب..! یک جای خیلی دور یک جای غریب و ناشناخته نمی دانم کجا بود که یک نفربه نام صدام زد: فاطمه فاطمه فاطمه! برگشتم هیچ کس نبود! دوباره و سه باره به نام صدام زد: فاطمه فاطمه فاطمه! بعد ناگهان دیدم توی یک خیابان دو طرف درخت های بلند و سر سبز! دو باره آن صدای غریب بهم گفت: فاطمه مگه آرزو نداشتی بری تشیع جنازه شهدای گمنام!؟ بیا تشیع جنازه یه شهید گمنامه بیا دخترم، ناگهان یک تابوت دیدم، معلق وسط زمین آسمان، توی خیابان دو طرفم پر از درخت، اما هیچ کسی زیر تابوت نبود…

ادامه ی مطلب

مجنون كربلايي لشكر ۲۵ كربلا

سه شنبه ، ۲۵ خرداد ۱۳۸۹ 156 views 0 دیدگاه نوشته:admin

خودم براي اينكه نيرو‌ها را توجيه كنم بايد آخرين نفري مي‌شدم كه ماسك را به صورتم مي‌زدم. بايد دم به دم فرياد مي‌كشيدم و بچه‌ها را از عاقبت نيت شوم دشمن آگاه مي‌ساختم. هنوز به ته خاكريز نرسيده بودم كه بمب‌هاي شيميايي يكي پس از ديگر در ميان هجمه سنگين آتش دشمن روي سرمان هوار شد. همان مهمات كمي ‌كه بود بين نيروها تقسيم شد و درخواست مهمات بيشتر از حاج‌رستم ميقاني شد. گفت؛ هفده كيلومتر پشت سر شما دشمن مسلط شده و راه عقبه شما كاملاً دست عراقي‌هاست. اعلام كرديم كه اگر خدا بخواهد، با چوب و چماق هم مقابل عراقي‌ها خواهيم ايستاد و مقاومت خواهيم كرد. خبر رسيد كه گردان مالك‌اشتر سقوط كرده.

ادامه ی مطلب

تير تاريكي روي سياه

یکشنبه ، ۲۳ خرداد ۱۳۸۹ 135 views 0 دیدگاه نوشته:admin

P-NAESAI

توي دلم گفتم: ماشه را بچكانم، نچكانم، اصلاً روي ضامن هست، نيست… دل را زدم به دريا و ماشه را خيلي آرام كشيدم. توي دلم حدس زدم كه صد در صد روي ضامن است و دارم با خودم بازي مي‌كنم. نفهميدم كي صداي گلوله، آن هم ژـ۳ توي راهرو تنگ و تاريك و باريك پيچيد. ناگهان همه بچه‌ها پهن شدن روي زمين و من زدم زير خنده… انگار خنگ شده بودم. اين چه غلطي بود كه من كردم خدايا… نكنه زدم به پا‌هاش…

ادامه ی مطلب

افلاکیان، گردان امام رضا گم شده بود

پنج شنبه ، ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ 171 views 0 دیدگاه نوشته:admin

گردان یا رسول، لشکر ۲۵ کربلا، که مقام معظم رهبری آن را لشکر خط شکن نام نهاد از آن دست گردان های بود که حرف های ناگفته بسیاری، در سینه رزمندگان خود بر اثر بی توجهی مسئولین و متولیان ثبت و نشر جنگ، تاکنون چون گنجینه ای در زیر خاک وجودشان پنهان مانده است. افلاکیان بابی شد برای بازیافت این گنجینه گران بها، امتداد و سایت دیاررنج، توانسته اند بچه های جنگ، در لشکر ۲۵ کربلا را گردان به گردان شناسائی و آثار آنها را مکتوب و درین راستا نشریه امتداد خاطرات بچه های جنگ را منتشر کند، دیاررنج نیز در جبهه امروز خود از بچه های اطلاعات و شناسائی است

ادامه ی مطلب

خاطرات دیدار با خانواده شهید عامری

سه شنبه ، ۱۸ خرداد ۱۳۸۹ 174 views 0 دیدگاه نوشته:admin

AMREE1000210

گزارشی از دیدار دانشجویان با همت مضاعف بنیاد حفظ آثار استان گلستان” معاونت فرهنگی” پاسدار محمد تقی ملکش با خانواده معظم دو شهید: یحیی و اسماعیل عامری در آستانه میلاد حضرت فاطمه الزهراء و پای دل مادر شهیدی که هم همسرش را هم پسرش را هدیه کرده درین سال های رنج و تنهائی” ما برای او چه کردیم جز یک دیدار ساده که لطفی بزرگ برای ما بود…  هادی لاغری دانشجوی دانشگاه منابع طبیعی گلستان”

ادامه ی مطلب

آن که نفهمید” آن که فهمید، آن که نفهمید (۹)

دوشنبه ، ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۹ 168 views 0 دیدگاه نوشته:admin

داوطلب بود. داوطلب داوطلب. همیشه سینه اش سپر بود. حتی وقتی مادرش، نصفه های شب، کوکو یا کتلت لای نون می ذاشت تا مصطفای گلش، با همرزماش توی سنگر بخورند و نازش رو می کشید که: – مصطفی جون، خودت می دونی که این ساواکیا و شاه پرستا خیلی وحشی هستند. خیلی مواظب خودت باش. اصلا تو که دو سه شبه نخوابیدی، بیا استراحت بکن. بچه محل ها هستند و جای تو سنگر رو پر می کنند. فاصله‌ی ابروهای پر و مشکی به هم پیوسته اش کم تر می شد و مثلا به مامانش اخم می کرد و با دل خوری می گفت: – آخه مامان جون، چرا شما این قدر من رو لوس می کنید.

ادامه ی مطلب

گفت و شنود” دانشجویان و دیاررنج

یکشنبه ، ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۹ 169 views 0 دیدگاه نوشته:admin

دیدار و گفت و شنود هفتگی جمعی دانشجویان دانشگاههای گلستان” از سراسر کشور “با همت مضاعف، معاونت فرهنگی” بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس استان گلستان”پاسدار حاج محمد تقی ملکش با خانواده معظم شهیدان، جانبازان و آزادگان و رزمندگان هشت سال دفاع مقدس. هرهفته پنج شنبه ها این دیدار توسط بنیادد حفظ آثار استان گلستان” معاونت فرهنگی” صورت می گیرد” این هفته مهمان دیاررنج و نشریه امتداد که معرفی حضور دانشجویان عزیز گردید. و گفت و شنودی دوستانه رو در رو با برداران و خوهران دانشجو که خود هر یک حرف های ناگفتنی داشتند ….

ادامه ی مطلب

اضطراب روانی، دلشوره و ترس در(p.t.s.d) ناشی از جنگ

شنبه ، ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ 215 views 0 دیدگاه نوشته:admin

جنگ با همه نعمت های خدائی اش، جنگ هشت ساله ما، که یک دفاع جانانه علیه خود پرستی های روانی  ظالمانی چون آمریکا و اسرائیل و گروهک های سر سپرده اش در داخل و خارج بود. خارج از تآمین های ادبی اش که کمتر به آن پرداخته شده « اضطراب جنگ با همه نعمت های خدائی اش، جنگ هشت ساله ما، که یک دفاع جانانه علیه خود پرستی های روانی  ظالمانی چون آمریکا و اسرائیل و گروهک های سر سپرده اش در داخل و خارج بود. خارج از تآمین های ادبی اش که کمتر به آن پرداخته شده « اضطراب ناشی از جنگ است» چیزی که من و بیشتر همرزمان، زخمی ام با آن درگیر هستیم

ادامه ی مطلب

صفحه 410 از 421« بعدی...102030...408409410411412...420...قبلی »
خرید vpn خرید kerio خرید vpn
تمامی حقوق مادی و معنوی برای این سایت محفوظ است و هر گونه کپی برداری از آن خلاف قوانین می باشد. | تکست آهنگ
خرید vpn خرید kerio