هیچ می دانی فرصتی که از آن بهره نمی گیری ،آرزوی دیگران است.(جک لندن)
1111

شُکلات شهادت

سه شنبه ، ۲ فروردین ۱۳۹۰ 310 views 0 دیدگاه نوشته:admin

ahmad-AN101

خیلی ساکت و آرام بود. مربی گروه سرود بود. بچه‌ها دوستش داشتند. توی مسجد ولی‌عصر(عج) باهاش آشنا شدم. وقتی فهمید اهل جبهه و جنگ هستم، یه جور دیگه شد. اصرار که باید برم خونشون مهمونی. با چندتا از دوستان شام را مهمونش شدیم و کم‌کم علاقه‌مند به مرامش. چشم به هم زدنی شد بسیجی رزمندة گردان خودمون. همه ازم می‌پرسیدند: «چرا این‌قدر ساکته؟ تو محلشون هم همین‌طوره؟» کسی باور نمی‌کرد مربی گروه سرود باشه، دیگه به خوبی برام معلوم بود که اخلاقش داره یه جور دیگه می‌شه.

ادامه ی مطلب

سرلشکر خلبان شهید امیر مرادقلی

چهارشنبه ، ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ 397 views 0 دیدگاه نوشته:admin

AHMER11

با آغاز جنگ تحمیلی، در«لشگر ۵۵ هوابرد شيراز» عضو گروه تجسس(P3F) در كليه ماموريت هاي محوله حضوري فعال داشت و به درجه سرلشکری نائل گردید. به نقل از همرزمانش که می گویند: روزی امیر سرلشکر خلبان «امیر مردادقلی» هنگامی که بر فراز خلیج فارس پرواز می کند، چند هواپیمای آمریکائی هواپیمای امیر را احاطه می کنند، در تماسی با امیر می گویند: برو به خانه ات برگرد. امیر با صلابت و قاطیعت به آمریکائی ها می گوید: من در فضای خانه ام هستم، تو متجاوزی، برو به خانه ات که اینجا جای تو نیست، چند بار تکرار می کند، تو متجاوزی برگرد به خانه ات ای آمریکائی… برگرد …

ادامه ی مطلب

گاليله در اردوگاه اسرا

شنبه ، ۲۱ اسفند ۱۳۸۹ 235 views 0 دیدگاه نوشته:admin

cf-gh10pyt

پس از آن ماجرا، عراقي‌ها راه به راه به حسن گير مي‌دادند که بايد به امام توهين کني. مرتب مي‌گفتند که امام شما خوب نبود. نه به حسن، که به بيش‌تر بچه‌ها گير مي‌دادند که بايد به امام توهين کنند.

ادامه ی مطلب

بابا فکر خراب بی تو بودن کشت من را

جمعه ، ۲۰ اسفند ۱۳۸۹ 879 views 0 دیدگاه نوشته:admin

BN-AS-JH100K320

شعری از بنت الهدی عسگری به بابای شهیدش: قائم مقام لشکر ۲۵ کربلا «سردار شهید محمد رضا عسگری» بنام پدر که در قلاویزان به شهادت رسید و پیکرش مفقود شد. بنت الهدی متولد سال شصت، در تصویر کودکی هایش را می بینید، در آغوش پدر… در آن هنگامه خانواده در اهواز سکونت داشتند، هنگامی که بابای بنت الهدی شهید شد. خانه سرد و سنگین به شمال کوچید. اما بابای بنت الهدی هرگز بازنگشت… مادر دست دو فرزند را گرفت و بی «سیمرغ قاف قلاویزن» روانه تنهائی دلش شد.

ادامه ی مطلب

قورباغه در تنگ هفت سین اسارت

پنج شنبه ، ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ 230 views 0 دیدگاه نوشته:admin

cA-DF10

 عید بود. جنگ همچنان ادامه داشت، بعضی ها در پشت خاکریزها، خمسه خمسه می شنیدند، بعضی هم در پستوی خانه ها، تنگ دل رفاه و اسایش در فرار از جنگ، رفته بودند توی تنگ ماهی قایم شده بودند. اما توی سنگرها هفت سین بچه ها، توی میدان مین، رمز عملیات می خواندند، پشت جبهه اما تن لش های مفت خور حمیرا می شنیدند، همان های که امروز به چهره از ریخت افتاده رنج جنگ من و تو نیشخند می تابند. سفرهای عیدشان توی تنگ ماهی هاشان، همان نامردهای که از ترس مرگ کنج چادر زن هایشان پنهان شده بودند.

ادامه ی مطلب

شهید شیمیائی حمزه علی ربانی

دوشنبه ، ۱۶ اسفند ۱۳۸۹ 343 views 0 دیدگاه نوشته:admin

300DSC00048300

نامش حمزه علی ربانی، اهل یکی از روستاهای شهرستان گرگان”در حوالی بندگز بدنیا آمد. رورگاری نه چندان دور در سن شانزده سالگی بسیجی شد. رفت جبهه و جنگید و دفاع کرد و جانباز شد. در عملیاتی پایش قطع شد. حمزه علی در نبرد با دشمن کفر صدامیان شیمیائی شد. جنگ که تمام شد. حمزه علی شیمیائی دوشادوش رنج و بی مهری در گذر ایام دانه دانه از درد” از رنج” از بی مهری”موهایش سپید. رخش رنجگون شد. حمزه علی موذن خوش نوا… با اینکه حنجره اش آسیب دیده بود. اذان خوشی داشت.

ادامه ی مطلب

شهداء برای چه آینده ائی جنگیدند…؟

دوشنبه ، ۲ اسفند ۱۳۸۹ 219 views 0 دیدگاه نوشته:admin

BA-B-asDP-100

جمله مشهوری مقام معظم رهبری دارند که می فرمایند: «امروز زنده نگه داشتن یاد شهدا، کمتر از خود شهادت نیست.» یکی از آثار و برکات خون شهداء این هست که نسل های بعد را با مطرح شدن آرمان ها و ایده هاش در قالب یادواره شهداء آن را متصل می کند به واقعیات ارزشمند دوران دفاع مقدس و آن چیزی که شهید به خاطرش به شهادت رسید. می دانیم که موضوع انقلاب اسلامی موضوعی نیست که متعلق به یک محدوده زمان یا مکانی خاص باشد، اما اتفاقاتی که در آن رخ داده، اتفاقاتی بوده که  مخصوص یک زمان خاص بوده…

ادامه ی مطلب

این قصه حقیقت دارد: این قسمت بغض

یکشنبه ، ۱ اسفند ۱۳۸۹ 236 views 0 دیدگاه نوشته:admin

DSC00157EDSFR250

شب ۲۱ بهمن باران شدیدی میبارید، من یک زن جوان و تنها، محمدم در جبهه بود. من خیلی تنها بودم. دو پسرم احمد و محمود « دو ساله و شش ماهه» هر دو پسرم زار زار گریه می کردند« بیقرار و بیتاب» باران لحظه به لحظه بیشتر می شد، خانه ما وسط بیابان بود، یک تک خانه با سقفی نا امن، از پنجره ائی که محمد شهیدم نصفه و نیمه زده بود از شدت باران، آب خانه را  پر کرده بود، دلشوره، دلم را… نصفه های شب، بوران شد. از پنجره آب زد داخل اتاق. مگر خانه ما چند تا اتاق داشت. یک اتاق کوچک کاهگلی….

ادامه ی مطلب

آخرين مين، آخرين دانة تسبيح

سه شنبه ، ۲۶ بهمن ۱۳۸۹ 204 views 0 دیدگاه نوشته:admin

j2_60_b-HBEB

خودش را در آغوش مادر انداخت و مثل دوران كودكي‌،‌هاي ‌‌هاي گريه كرد. اشك‌ها شانة مادر را خيس و گرم كردند. مادر، دل‌آشوب و پريشان دست‌هايش را بر گونه‌هاي حبيب كشيد، صورتش را بين دست‌ها گرفت و پيشاني‌اش را بوسيد. هق‌هق گريه‌‌اش در فضاي كوچك خانه پيچيد. حبيب كه خود را باعث پريشاني دل مادر مي‌دانست، ناراحت و غمگين، خودش را از آغوش مادر كند و پا پس كشيد. مادر را به فاطمه زهرا(س) قسم داد كه گريه نكند، ناراحتي نكند. مادر با گوشة چارقد، اشك‌هايش را پاك كرد و به‌طرف آشپزخانه رفت.

ادامه ی مطلب

شهدا با شهادت شان به آیندگان راه نشان می دهند

یکشنبه ، ۲۴ بهمن ۱۳۸۹ 260 views 0 دیدگاه نوشته:admin

570shahid6263

وقتی امام شهیدان پیام می فرستاد که باید، حصر آبادان شکسته بشود. به خودی خود می شکست، چون همه وجود امام در خدمت خدا بود. چرا که اصلا آنجا همه چیز در دست خدا بود. همیشه اینگونه بود. شهدا هم همینطور بودند که هیچ وقت نمی گفتند من، امروز هم دست خداست که دشمن را با این حجم بمباران رسانه ائی این گونه فرو می ریزد. وقتی «حضرت آقا» یک اشاره می کند، در نهم دی ماه ستون عظیم دشمن فرو می ریزد. ارادت خاص من به همه شهیدان، یک ارادت خاصی هم دارم به «شهید باکری»  گویا در «مجنون» بودند.

ادامه ی مطلب

صفحه 458 از 475« بعدی...102030...456457458459460...470...قبلی »
خرید کریو خرید وی پی ان خرید vpn خریدvpn خرید فیلترشکن خرید کاهش پینگ خرید کریو سایت اسپید vpn خرید کریو خرید کریو
تمامی حقوق مادی و معنوی برای این سایت محفوظ است و هر گونه کپی برداری از آن خلاف قوانین می باشد. | تکست آهنگ
خرید vpn خرید kerio