هر اقدام بزرگ ابتدا محال به نظر می رسد.
1111

انجمن

بگذار جور دیگری از شهدای گمنام قم بگویم!

پنج شنبه ، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ 207 views 0 دیدگاه نوشته:admin

حرم مطهرشهداي گمنام قم، نه بگذار جور دیگری از شهدای گمنام قم بگویم! حرم مطهر شهدای غریب و گمنام! گمنامی و غریبی که ار بی تدبیری و غفلت و بی توجهی عده ای از مدیران و مسئولان و متولیان این شهر مذهبی به طرز دلخراشی  دارد بسوی فراموشی سوق داده می شود! اکنون مگر میتوان بر آن غفلت نام نهاد یا از بی تدبیری مسئولانش سخنی به میان آورد. مگر نه این است که شهدا خود تاریخ  این سرزمین هستند و شهدای گمنام نیز قسمتی غریب ازین تاریخ، شهدای گمنامی که هر یک خود مجموعه ای از دلواپسی ها و انتظار مادران داغدیده، پدران و فرزندان و برداران و خواهرانی که تا ابد دل به انتظار سپرده اند.

ادامه ی مطلب

افلاکیان” شما اینجا مهمان یک شهید هستید!

پنج شنبه ، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ 169 views 0 دیدگاه نوشته:admin

گروه بسیج تلویزیونی” افلاکیان”روستای سرکلاته خراب شهر از شهرستان کردکوی استان گلستان، مهمان پاسدار شهید ابوالقاسم کلاگر از بچه های اطلاعات شناسائی” لشکر ویژه ۲۵ کربلائیم. شهید ابوالقاسم از مادر به نام”عزت شریعتی”که پس از شهادت فرزندش، بردار بسیجی اش مهدی آقای شریعتی”در شلمچه به شهادت رسیده و همچنان مفقود الاثر است.جاوید الاثر..! اما بعد بردار دیگرش پاسدار شهید علی اکبر شر یعتی”به شهادت می رسد. و یک خواهر زاده ۱۸ ساله بسیجی اش” علی محمد شریعتی” شهید می شود و سپس بردار زاده اش” علی رضا کلاگر”معلم بسیجی در شلمچه به شهادت میرسد. از این مهربان مادر شهید پرور پرسیدم شما پنج شهید داده ای برای هرکدام که شهید شد چه احساسی داشتید؟ چه می توانست بگوید! سکوت! به وسعت آسمان!پرسیدم چند بار مکه رفته ای؟ گفت: پنج بار حج حسینی، گفتم پس کعبه ندیدی، طواف نکردی، گفت: هر تابوت شهیدم کعبه ای بود طواف بود. تقصیر کرده ام هر شب تا بردارم هم بیاید. هنوز مهدی ای من نیامده است!

ادامه ی مطلب

کلمات در جان و روح دلم از درد فریاد می کشند

پنج شنبه ، ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ 226 views 0 دیدگاه نوشته:admin

به زانو روی برف نشستم. تا تشت را از برف پرکنم.اولین مشت را که برداشتم، سری چرخاندم، دوسه متری ام، رد خون، نگاهم را قفل زد…! به برف، به سیم خادرار، به حلق بریده، تو را در دم می کشد. من مات و متحیر زانو زدم! روی برف و فرو رفتم،  نگاهم را به سمت بالائی سیم خاردار کشاندم! برف های نشسته  روی سیم خاردار نیز پر از خون تازه بود،! خدایا تو دراین سحر سوزناک با من چه می کنی! خون های که در دانه های بلورین برف، لابلای موهای سیاه سر بریده یک رزمنده بسیجی که درانجماد سوزناک هوا یخ بسته بود در دم از خودم از حیات مادی از جسمیت خارج شدم! و همه اشکال هستی را از دست دادم و زل زدم  به سر بریده روی سیم خاردار…!

ادامه ی مطلب

سهم خودت را ازین فرشته ها بردار

چهارشنبه ، ۱۹ اسفند ۱۳۸۸ 189 views 0 دیدگاه نوشته:admin

گفت: فرشته هایت ….! از خواب پریدم. آمبولانس وسط محوطه ایستاده بود. راننده خاکی و خسته، چفیه ای دور سرش بسته، سیگار می کشید.  پکی عمیقی به سیگارش زد. همه و جودش را آنگار اتش گرفته باشد، دود غلیظی فضای خلوت و کم سوی محوطه سپاه را پر کرد.من که تازه از خواب پریده بودم، نفس هام بند انداخت.  او گفت:هی پسر! خسته ام میدانی که  از معراج یک تخت، تاخته ام تا اینجا، سر تکاندم و یعنی حرفش را تائید کردم و حالش را می فهمم.  توی دلم گفتم: خواهد رسید روزی که نفمیدن ها  دل انسان را آتش بزند. من آن وقت نمی دانستم که چقدر سخت است که نفمندت!

ادامه ی مطلب

نویسندگان جانباز گلستانی

دوشنبه ، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ 238 views 0 دیدگاه نوشته:admin

اسامی مولفین”دکتر سعید بنی فاطمی جانباز شیمیائی”خانم فاطمه کیائی همسرجانباز/ دکتر اسماعیل تقی پور جانباز شیمیائی/ خانم دکتر الهام سلمانی همسر جانباز/ دکتر محی الدین هفت سوار فرزند شهید” خانم مهر ناز کیاء همسر/ دکتر حسین حقیقی جانباز شیمیائی” خانم نرگس بطیار همسر جانباز/اکبر حکمت پور خانواده ایثار گر خانم پریسا پور فتحی خانواده ایثارگر/علی محمد وردان جانباز شیمیائی/حسن اسد پور جانباز شیمیائی/دکترعادل نیک نام جانباز شیمیائی/ابوالقاسم بنی فاطمی جانباز شیمیائی/دکتر محمد رضا جمال لیوانی جانباز شیمیائی/سید قدیر حسینی جانباز شیمیائی

ادامه ی مطلب

یک عبارت شگرف و شگفت از امام

دوشنبه ، ۲۶ بهمن ۱۳۸۸ 196 views 0 دیدگاه نوشته:admin

m-5245

اين جمله از وصيت‌نامه امام سيد‌روح‌الله، تا قرن‌ها و قرن‌ها بر تارك تاريخ خواهد درخشيد كه فرمود: من با جرات مدعی هستم كه ملت ایران و توده میلیونی آن در عصر حاضر، بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله – صلی الله علیه و آله – و كوفه و عراق درعهد امیرالمومنین و حسین بن علی – صلوات الله و سلامه علیهما – می باشند. و اینها همه از عشق و علاقه و ایمان سرشار آنان است به خداوند متعال و اسلام و حیات جاویدان. در صورتی كه نه در محضر مبارك رسول اكرم – صلی الله علیه و آله و سلم – هستند،…

ادامه ی مطلب

شکوفه های غربت / گزارش تصویری

شنبه ، ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ 215 views 0 دیدگاه نوشته:admin

برادر حمید درباری مسئول گروه بسیج تلویزونی” افلاکیان” استان گلستان” با تمنا و اکراه وارد کادر می شود.  حتی سرش را بلند نمی کند و با رزمنده جانباز هفتاد درصد ” محمد مهدی ایزد” سلام و علیکی و…! او میخواهد افتادگی اش را همچنان حفظ کند… حمید خود نیز از بچه های جنگ است و امروز نیز تاریخ خویش و همرزمانش را در عین مرور کردن به تصویر نیز می کشد.
جنگ یک فرصت بود. فرصتی برای انسانی دیگر شدن، به لفظ دنیائی جنگ همیشه جنگ است… اما اینجا سخن از این جنگ هشت ساله… هشت سال عبودیت بود و بندگی خالص خدا…

ادامه ی مطلب

آن که فهمید … آن که نفهمید(۶)

شنبه ، ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ 300 views 0 دیدگاه نوشته:admin

اگه ازتون بپرسم: یک خونه دو طبقه رو در نظر بگیرید، با یک پدر که پاسبون شهربانی زمان شاه باشه و با هزاری رشوه گیری و بزن بزن و پدر مردم رو درآوردن، با یک مادر میان سال که با بیشتر مردای محل سلام و علیک گرم داره! با یک خواهر ۲۰ ساله خوش بر و رو که توی هر اداره ای کار می کرد، از رئیس گرفته تا آبدارچی، زیر و بم اتاق خواب خونه اونا رو بلد بود، با یک پسر ۱۲ ساله و یک جوون ۱۷ ساله.

ادامه ی مطلب

تانک سوخته جان سوخته

یکشنبه ، ۴ بهمن ۱۳۸۸ 238 views 0 دیدگاه نوشته:admin

حبیب از روزی که به سمت شهردار منصوب شده بود، محکم به این سمت چسبیده بود و قانون را زیر پا گذاشته بود. عباس که فرمانده گروهان بود، بنا به دلایلی، این کار حبیب را زیر چشمی ندیده گرفته بود. اسماعیل هم چندان اعتراضی نداشت؛ چه بهتر که یک نفر برایشان هر روز سفره پهن کند، غذا آماده کند و دوغ با مزه و… حامد ولی، گیر اصلی بود. میثم بدتر از حامد که یک‌سره در گوش عباس وزوز می‌کردند و به شهردار بودن مداوم حبیب حسادت می‌کردند. شهردار جبهه با شهردار شهر‌ها کلی با هم فرق داشت.

ادامه ی مطلب

عکس بندازی” میندازی مت بیرون

شنبه ، ۳ بهمن ۱۳۸۸ 329 views 0 دیدگاه نوشته:admin

diareranj-n22012

ساعت چهار” عصر روز چهارشنبه” بخش جانبازان اعصاب روان” بیمارستان پنجم آذر …! حیرت میکنی…! درختها شهر… نقش بسته روی شیشه بلند و ضخیم سکوریت که وسط آن حک شده است.. ( اعصاب روان ) بعد دل دل میک نم بروم نروم .. بعد انگار سر میخوری به دالان وحشت و باید پله ها را بشماری به سمت زیر زمین بعد دالانی تنگ و تاریک بعد پله های که نمیدانی تو را به کجا خواهد کشاند … ناگهان با میله های فلزی روبرو می شوی…! شک میکنی ؟ اینجا کجاست…؟ بازداشتگاه .. یا  نقاهتگاه…!

ادامه ی مطلب

صفحه 458 از 467« بعدی...102030...456457458459460...قبلی »
خرید vpn خرید وی پی ان خرید vpn خرید vpn خرید kerio خرید کریو خرید کریو
تمامی حقوق مادی و معنوی برای این سایت محفوظ است و هر گونه کپی برداری از آن خلاف قوانین می باشد. | تکست آهنگ
خرید vpn خرید kerio